برای نجات خود قدم می زدیم اما یک دل سیر فاصله بود از من تا ما
در رنج ھای امروزم تا خورده است روز آیندهیی از شروع کارِ جمعیت انسان ھا برای نجات خود درخت می کاشتیم که شــود دارھای سبــزِ سر پا دل خون است میوه ھایی که نشد حاصل عمرِ سرو طوفان ھا برای نجات خود زندگی در برابرمان آب می خورد از آشفتگی ھامان ورق میخورَد یک فصل انتظار از سپیدی تار به تارِ شعر ھذیان ھا برای نجات خود عشق..... چراغی که می شد یک دنیا ستاره تند باد بود برخاست و خاموش کرد شمع ھای تولد شھرِ بوران ھا ..صدایی که دائما در ھیج
برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:24

جهان پر از لطافت سحر
در انعکاس جلوه ی نگاه
در انتظار رویش جوانه هاست
به دیدنم بیا
که پشت کوه خواهش و نیاز
در انتظار رویش تک بابونه ام...
به دیدنم بیا
به ماه چشم چشمه ام
در امتداد شب
دست به دست گیسوی صنوبران
در هجا هجای نغمه ی پوپکان
ترانه میشوم
از جلوه های خورشید
بر ستیغ کوهسار شانه ات
جوانه میزنم
به دیدنم بیا...
#مهدیه_میرزایی
برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:24